صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
322
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
اين سنگ و آن درخت خود را به او نزديك كردم . سباع پسر عبد العزى از من پيشى گرفت . حمزه كه او را ديد ، گفت : نزديكتر بيا . ضربهاى به او زد و او را از پاى در آورد . در اين هنگام زوبين را به سوى حمزه پرتاب كردم كه به تهيگاهش اصابت نمود و از وسط پايش بيرون آمد . خواست به سويم يورش آورد ، اما كار از كار گذشته بود . او را به حال خود واگذاشتم تا فوت كرد . سپس بالاى سرش رفتم و زوبين را برگرفتم و به اردوگاه قريش بازگشتم و نشستم ؛ چون مأموريتم همين بود كه انجام دادم ، تا آزاد گردم . وقتى به مكه برگشتيم آزاد شدم . « 1 » ( 1 ) چيرگى بر جايگاه على رغم اين خسارت كمرشكن كه حضرت حمزه پسر عبد المطلب كشته شد ، مسلمانان بر تمام جايگاه دشمن غالب آمدند و در آن روز ابو بكر ، عمر ، على ، زبير ، مصعب پسر عمير ، طلحه پسر عبيد اللّه ، عبد اللّه پسر جحش ، سعد پسر معاذ ، سعد پسر عباده ، سعد پسر ربيع ، انس پسر نضر و جمعى ديگر در نبرد ، جانانه قدم برداشتند و ارادهء مشركان را در هم شكستند و بازويشان را خرد نمودند . ( 2 ) از بستر همسر تا شمشير زنى و سپر بر گرفتن از پهلوانان بىباك و متهوّر در احد حنظلهء غسيل پسر ابو عامر بود . ابو عامر ، همان شخص راهبى است كه به فاسق مشهور گشته و در پيش ، از او سخن گفتهايم . حنظله ، تازه عروسى كرده بود . وقتى هياهوى جنگ به گوشش رسيد ، فورا زنش را به جا گذاشت و به جهاد رفت و در ميدان نبرد صف مشركان را شكافت و خود را به ابو سفيان صخر پسر حرب رسانيد و او را در
--> ( 1 ) - ابن هشام / صحيح بخارى / . وحشى در فتح مكه مسلمان شد و با همان زوبين ، مسيلمهء كذّاب را كشت و در نبرد يرموك عليه روم حضور داشت .